تبليغاتX
شیزوفرنیا


شیزوفرنیا

ما چند روحیم در یک بدن!

تو مرا به یاد نمی آوری

امروز سال ها از "من" گذشته است

جایی در گذشته اتفاق افتادم

و در میان صفحات تقویم گم شدم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 17:38 توسط روانگسیخته| |
می دونستم امروز یه گهی زده می شه ... می دونستم...


پ.ن: دارم می رم بیمارستان بعدا توضیح می دم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 22:11 توسط روانگسیخته| |

"YOU CANNOT ACCESS THIS POST"

-THIS POST CONTAINS BULLSHIT-



P.S: Just like the others!l

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 22:20 توسط روانگسیخته| |
تهوع

سرگیجه

خشم

نفرت

ترس

نگرانی 

درد

دل درد


جایی باید چیزی بنویسم. هیچ جا را ندارم.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:1 توسط روانگسیخته|
من در آخرین واژه شعر تو

تمام می شوم

بی وزن

بی قافیه...

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:27 توسط روانگسیخته| |
نیست. خوب نیست. اصلاً خوب نیست. حالم اصلاً خوب نیست. من حالم اصلاً خوب نیست! 

میشه فقط به اولی بسنده کرد. دیگه چه فرقی می کنه؟ این همه مدت گذشته و وضع همینه. کش می یام. شدم یه خمیازه بزرگ متحرک. بود و نبودم اصلاً فرقی نمی کنه. دیگه مطمئن نیستم که بود و نبودم میزان تعادل دنیا رو بهم می ریزه با نه. دیگه حتی نمی خوام برم و برم و برم، نقطه بشم، هیچ بشم... یه سردرد سخنگو شدم. دلم فریاد می خواد. خیلی وقته. 

توی لحظه ها هی تکرار می شم... و تکرار می شم... و تکرار می شم...

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 19:19 توسط روانگسیخته| |
نگاه کن

برایت کفش خریده ام

تا زمانی که دست در دست من

در دشت های ناممکن می دوی

گلها به پایت حسد نورزند

تا وقتی راه را دیدی

با من بیایی

و جای آب

پشت سرت تف بیندازی

تا بازگشتت

خیال نپخته شان شود

گوش کن

صدای ساز من است

خیلی نزدیک

نگاه کن

زندگیم را

به ضریح چشمانت بسته ام

جای خالیمان را نگاه کن

در گذشته

دو حفره مانده

یکی جای من

یکی جای تو






نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 21:36 توسط روانگسیخته| |
زندگی انتخاب شدنی نیست ولی مجموعه ای از انتخاب هاست. همه چیز نسبی است و نسبیت آن ها وابسته به انتخاب هاست. باترفلای ایفکت همین است. می توانی امروز به سه سال پیشت نگاه کنی و بفهمی که اگر فلان انتخاب را نکرده بودی الان بهمان اتفاق نیفتاده بود. مثلاً اگر پارسال به شیشه همسایه سنگ نمی زدی، امروز با کت و شلوار به سر کار نمی رفتی. 

می دانم که اظهاراتم چیزی جز بدیهیات نبود ولی اِنی وِی، آی نیدِد تو سِی ایت!

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 22:54 توسط روانگسیخته| |
صدای فن سی پی یو. اینک صدای تایپ کردن من.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 1:49 توسط روانگسیخته| |
تو فیسبوک نوشتم

You can never fly, if you are too scared to jump

ناگهان مردم شروع کردن لایک کردن. من نمی فهمم آخه چیز خاصی گفتم مگه؟ خیلی بدیهی بود. خیلی هم ساده و مسخره. مردم چه دیدی دارن من نمی دونم واقعاً!

پ.ن: :|

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 0:12 توسط روانگسیخته| |

پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ