شیزوفرنیا
ما چند روحیم در یک بدن!
تو مرا به یاد نمی آوری امروز سال ها از "من" گذشته است جایی در گذشته اتفاق افتادم و در میان صفحات تقویم گم شدم پ.ن: دارم می رم بیمارستان بعدا توضیح می دم "YOU CANNOT ACCESS THIS POST" -THIS POST CONTAINS BULLSHIT- P.S: Just like the others!l سرگیجه خشم نفرت ترس نگرانی درد دل درد جایی باید چیزی بنویسم. هیچ جا را ندارم. تمام می شوم بی وزن بی قافیه... میشه فقط به اولی بسنده کرد. دیگه چه فرقی می کنه؟ این همه مدت گذشته و وضع همینه. کش می یام. شدم یه خمیازه بزرگ متحرک. بود و نبودم اصلاً فرقی نمی کنه. دیگه مطمئن نیستم که بود و نبودم میزان تعادل دنیا رو بهم می ریزه با نه. دیگه حتی نمی خوام برم و برم و برم، نقطه بشم، هیچ بشم... یه سردرد سخنگو شدم. دلم فریاد می خواد. خیلی وقته. توی لحظه ها هی تکرار می شم... و تکرار می شم... و تکرار می شم... برایت کفش خریده ام تا زمانی که دست در دست من در دشت های ناممکن می دوی گلها به پایت حسد نورزند تا وقتی راه را دیدی با من بیایی و جای آب پشت سرت تف بیندازی تا بازگشتت خیال نپخته شان شود گوش کن صدای ساز من است خیلی نزدیک نگاه کن زندگیم را به ضریح چشمانت بسته ام جای خالیمان را نگاه کن در گذشته دو حفره مانده یکی جای من یکی جای تو می دانم که اظهاراتم چیزی جز بدیهیات نبود ولی اِنی وِی، آی نیدِد تو سِی ایت! You can never fly, if you are too scared to jump ناگهان مردم شروع کردن لایک کردن. من نمی فهمم آخه چیز خاصی گفتم مگه؟ خیلی بدیهی بود. خیلی هم ساده و مسخره. مردم چه دیدی دارن من نمی دونم واقعاً! پ.ن: :|









| پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ |


